محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

436

تاريخ الطبرى ( فارسي )

او سجده بردند و او گفت : « شما كيستيد ؟ » گفتند : « ما بندگان توايم . » گفت : « از كدام بندگان منيد ؟ » گفتند : « ما از سرزمين توايم ، سرزمين شام و به پادشاهى تو همى باليديم و پادشاهى خردسال و سفيه در ميان ما پديد آمد و دين ما را بگردانيد و راى ما را خوار شمرد و پدران ما را كافر دانست و از خشم ما باك نداشت و اينك سوى تو آمده‌ايم كه قصه با تو بگوييم و تو به پادشاهى ما سزاوارترى . ما سران قوم خوديم سرزمين ما مال بسيار دارد و مردم ضعيف و معاش مرفه و آبادى بسيار و گنجها و سى پادشاه . همين مردم بودند كه يوشع بن نون جانشين موسى آنها را به دريا برد . ما و زمينمان از آن توايم . بلاد ما بلاد تست و هيچكس آنجا مخالف تو نيست و بى پيكار به مال و جان تسليم تواند » . زرج گفت : « دعوت شما را نپذيرم و به پيكار قومى كه شايد مطيعتر از شما باشند نيايم تا رسولان امين از قوم خويش بفرستم و اگر كار چنان باشد كه گفتيد به سود شما باشد و شما را شاهان آن سرزمين كنم و اگر سخنتان دروغ باشد شما را عقوبتى شايستهء دروغگويان كنم . » گفتند : « سخن به انصاف كردى و حكم عادلانه آوردى و بدان رضايت داريم » . زرج بگفت تا آنها را روزى مقرر دهند و از قوم خويش مردم امين برگزيد تا به خبر گيرى فرستد و سفارش كرد و تهديد كرد كه اگر دروغ گويند عقوبت شوند و اگر راست گويند نكويى بينند و گفت : « شما را به خاطر امانت و ديندارى و نيك - انديشيتان مىفرستم تا چيزى از سرزمين مرا ببينيد و احوال آن بجوييد و از دانش مردم و شاه و سپاه و شمارشان و شمار آبها و دره ها و راهها و دربندهاى آسان و سخت خبر آريد چنان كه گويى آنجا را عيان ديده باشم و از خزينه چندان ياقوت و مرجان و لباس ببريد كه چون ببينند راغب آن شوند و از شما بخرند . » و آنها را به